دفترهاي حميد
محمد عزيزي (نسيم)
حميدجان! سلام
امروز مي خواهم توي صفحه «مدرسه» سري بزنم به كوچه هاي قشنگ كودكي و نوجواني مان.
من و تو در يك محله بزرگ شديم؛ محله اي كه خيلي ها فقط از دور اسمش را شنيده اند و از درون آن بي خبرند.
«اتابك» خيلي ها را به ياد جوانان پرشور و شر و خلافكار مي اندازد اما من و تو مي دانيم كه اتابك فقط همين نيست.
اتابك يعني آقاي احساني كه وقتي داشت توي پياده رو مي رفت جواني به رويش آب لجن ريخت و او خم به ابرو نياورد و جوان شرمنده شد.
آن روز ما كه شاهد درس صبر آقاي احساني بوديم اصلا نمي دانستيم كه او روزي به جبهه مي رود و بعد از 20 سال پلاك و ا ستخوان هايش برمي گردند!
اتابك يعني زمين خوردن هاي ما، يعني با كتاني هاي ميخي كه ميخ هايشان در رفته بود و ما چقدر سرپنجه مي دويديم تا پاشنه مان سالم بماند!
اتابك يعني هر كوچه 10، 20، 30، 40 شهيد.
چند روز پيش داشتم از همان كوچه هاي مي گذشتم ديدم شهرداري تك تك خانه ها را خريده و دارد طرح نوسازي اش را پياده مي كند!
حميد جان!
من در خانه شما هم آمدم اما در و ديواري از آن نماينده بود. فقط روبه روي خانه تان يك در كوچك از گاراژ مانده بود؛ همان دري كه برنامه بازي ها را روي آن مي چسباندي.
حميدجان!
دفترهايت پيش من است و چه كسي بهتر از من قدر آن ها را مي داند؟
باور كن آن قدر كه دلهره دفترهاي تو را دارم به فكركارت ملي و ملي كارتم نيستم!
تو «حميد محزون» محله ما بودي كه همه از نقاشي ات تعريف مي كردند.
من و تو توي كلاس 3/5 دبستان شهيد مهدي نيكبخت خيابان ذوالفقاري (اتابك) به هم رسيديم.
از ديدن نقاشي هاي تميز و قشنگت همه كيف مي كرديم.
من و تو از يك محله بوديم اما توي دو خيابان و كوچه جدا از هم.
من توي خيابان شاكري (شهيد مسلم خاني) بودم و تو توي كوچه شهيد خوش اخلاق.
حميدجان!
دفترهايت را كه ورق مي زدم. اسم دوستان قديمي ام را ديدم؛ علي رضا، عزيز، حسين، رضا، اكبر، غلام محمد و ...
بازي هاي ما چيزي از جام جهاني كم نداشت!
من و چند تا از بچه هاي خيابان مان هميشه با تيم هاي كوچه شما كري داشتيم و من چقدر خودم را به آب و آتش مي زدم براي گل زدن و آقاي گل شدن! هنوز جاي زخم آن زمين خوردن ها روي زانو و آرنج هايم مانده است.
حميدجان!
چند وقتي است كه شما از محله رفته ايد و تنها دفترهاي تو پيش من مانده اند و با من حرف مي زنند.
كاش مي شد دوباره برمي گشتي و برگه اي را روي در كوچك گاراژ مي چسباندي و خبر مي دادي از بازي هاي گل كوچك؛ بازي هايي كه چيزي از جام جهاني كم نداشت.