تقديم به دوست خوبم شهيدحميدرضا باقري جبلي كارت ورود به جلسه
حميدجان! سلام
چند روز پيش رفته بودم مغازه حاج عبدالله؛ پدر زحمتكش تو.
يك دفعه روي ديوار كارت ورود به جلسه امتحانت را ديدم.
از خودم پرسيدم: «اين كارت اينجا چه كار مي كند؟ نكند حميد آن را جا گذاشته باشد.»
به خودم آمدم و ديدم تو نيستي.
آه! اصلا يادم نبود؛ تو توي كربلاي پنج شلمچه شهيد شده بودي.
حميد جان!
مي بيني من الكي خودم را دلخوش امتحانات كرده ام؛ امتحاناتي كه آخرش مي خواهد بشود «مدرك» نه «درك»!
حميدجان!
سه شنبه ايران با قطر بازي دارد و من دارم به تو فكر مي كنم.
تو آنقدر بازي ات خوب بود كه به تو «حميد رومينيگه» مي گفتيم.
آن روزها «كارل هانيس رومينيگه» مهاجم تيم ملي آلمان گلزن مشهوري بود.
تو توپ هاي دو لايه و بادي زمين هاي اتابك را رها كردي و رفتي مرد ميدان جبهه ها شدي.
آن روز را يادت هست كه مي خواستيم بيشتر پيش ما بماني.
برداشتيم پوتين هايت را قايم كرديم اما آمديم ديديم تو رفته اي؛ با دم پايي!
حميد جان!
من ديگر بايد بروم چون امتحان دارم و بايد درسم را بخوانم. راستي كارت امتحان مرا نديدي؟
محمد عزيزي (نسيم)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۱ ساعت 13 توسط محمد عزیزی (نسیم)
|
سلام ای بچه های خوب مسجد