به ياد شهيد مدني فدايي امام(ره)

« شهيد مدني با شهادت مظلومانه خود ضد انقلاب و منافقين ضد اسلام را به كلي منزوي كرد »
اين جمله را بنيانگذار كبير جمهوري اسلامي ايران به مناسبت شهادت يكي از فداييان خود و يكي از رهروان مكتب حسين (ع) فرمودند.
نوجوانان عزيز اگر در تقويم خود به دنبال روز بيستم شهريور ماه بگرديد چشمتان به نام «شهيد محراب آيت الله سيد اسدالله مدني»مي افتد.ايشان در سال 1293شمسي در آذرشهر تبريز متولد شدندو در چهارسالگي مادر ودر شانزده سالگي پدر را از دست دادند و كودكي خود را با سختي به پايان رساندند.ايشان پس از گذراندن دوره ابتدايي براي تحصيل در علوم ديني وارد شهر قم شدندو پس گذراندن مراحل مقدماتي، فقه،اصول فلسفه،اخلاق و عرفان رادر محضر اساتيدي همچون آيت الله
كوه كمره اي،خوانساري و امام خميني بهره مند شدند.آغاز مبارزات شهيد مدني درسال 1331 ودر ايام تحصيل بود.ايشان اولين گام مبارزات خود را در راه مقابله با فرقه استعماري بهاييت برداشتند وبا سخنراني هاي طوفاني در جمع مردم توانستند زادگاه خويش را از لوث وجود آنان پاك كنند.ايشان پس از تظاهرات اعتراضي عليه كارخانه مشروب سازي در آذرشهرو در پي فشار هاي مكررژيم طاغوت مجبور شدند كه به نجف اشرف هجرت كنند. با آغاز نهضت تاريخي حضرت امام در سال 42 ،آيت الله مدني نخستين كسي بودند كه در نجف به نداي هل من ناصر ينصرني امام لبيك گفته و سردمدار انقلاب اسلامي در نجف بودند ودر ايام تبعيد نيز هميشه يار وياور امام راحل بودند.ايشان در ايام اقامت در نجف، دائما به ايران سفر كرده و به تبليغ انقلاب اسلامي در شهر همدان مي پرداختند و در يك سخنراني تاريخي در مسجد جامع اين شهرو به دنبال اعتراض به پديده انقلاب سفيد شاه و مردم و خطابه هاي ديگر در سال1346 ممنوع المنبر شدند.
پس از آن ايشان تصميم مي گيرند تا مبارزه خود را درشهر خرم آباد ادامه دهند و مردم نيز ايشان را به عنوان امين خود مي پذيرند.ايشان در پي خطابه هاي كوبنده خود و پخش اعلاميه و نوار و كتب امام،در سال 54 به نورآباد ممسني در استان فارس تبعيد شدند.ايشان در دوران تبعيد نيز دست از مبارزه نمي كشند به طوري كه رژيم بارها محل تبعيد را تغيير داد ولي به نتيجه نرسيد . شهيد مدني در سال 1357 وبا پايان دوران تبعيد،با استقبال با شكوه مردم، مجددا وارد همدان شدند و تا پيروزي انقلاب اسلامي در آن شهر ماندند. ايشان در اولين دوره مجلس خبرگان ،به نمايندگي از مردم شريف همدان شركت كردند و در كنار دوستان خود،شهيد آيت الله بهشتي،شهيد آيت الله دستغيب و شهيد آيت الله صدوقي و... به تدوين قانون اساسي پرداختند.ايشان پس از شهادت اولين شهيد محراب ، آيت الله قاضي طباطبايي ، به عنوان نماينده امام و امام جمعه تبريز منصوب شدند و طلايه دار وحدت مردم مسلمان آذربايجان گشتند.
با آغاز جنگ تحميلي ايشان با پوشيدن لباس رزم وبا حضور در جبهه هاي حق عليه باطل به رزمندگان روحيه مي دادند.سرانجام شهيد آيت الله سيد اسدالله مدني ، اين مبارز آگاه و شجاع ، مدافع و حامي رهبري و ستاره درخشان روحانيت ، پس از سالها مبارزه بي امان ، پاداش مجاهدت هايش رادر تاريخ بيستم شهريور ماه 1360 گرفت و در محراب نماز جمعه تبريز پس از اقامه نماز جمعه به دست منافقين كوردل به شهادت رسيدند و پيكر پاكشان در جوار ملكوتي حضرت فاطمه معصومه (س) در شهر قم به خاك سپرده شد.
حضرت امام خميني (رض) در بخشي از پيامشان به مناسبت شهادت حضرت آيت الله مدني چنين مي نويسند:
... اين چهره نوراني اسلامي،عمري را در تهذيب نفس و خدمت به اسلام و تربيت مسلمانان و مجاهده در راه حق عليه باطل گذراند و از چهره هاي كم نظيري بود كه به حد وافر از علم و عمل و تقوا و تعهد و زهد خود سازي برخوردار بود...
چند نكته اخلاقي از زبان شهيد آيت الله مدني:
-امام هر فرماني بدهد بايد بدون چون و چرا آن را اطاعت بكنيم ، حتي اگر به ضرر جانمان هم باشد.
-تقوا اين است كه معصيت خدا را كنار بگذاريم و رابطه مان را با خدا محكم كنيم ، به خاطر اينكه تقوا جلوي بي بند باري را مي گيرد.
ودر آخر شعري از استاد شهريار در وصف شهيد آيت الله مدني:
آيت الله مدني هم از ماگوهري بود نظيرش ناياب
پير هفتاد علي رغم مشيب
شير كوشايي و سرمشق شباب
چون درخشنده شهابي ليكن
چه شهابي كه گلاويز سهاب
او درخشنده تر از كوكب صبح
در شبي تيره تر از شر غراب
طاووسي بود بهشتي، ليكن
حمله اش حمله شاهين و عقاب
شفقي برق زد و غايب شد
به شتابي كه درخشنده شهاب
سر به محراب عبادت پر زد
طاير عرش به خون كرده خضاب
لج مولا علي اش نقش نگين
«اسدالله شهيد محراب»
خلوتي با ملك العرشم بود
جستم احوال شهيدان در خواب
خود صداي مدني بود كه گفت:
شهريارا «ولهم حسن مآب» .

اميررضا محمّدي - تهران
منابع:
ضميمه ماهنامه فرهنگي،اجتماعي،سياسي فكه (ويژه نامه شهيد محراب آيت الله سيد اسد الله مدني - شهريور 90)
كتاب شهيد مدني/محمدعلي آقا ميرزايي/مدرسه.










قبل از سفر...
آن قدر سريع اتفاق افتاد كه هنوز هم باورم نمي شود. امسال تصميم داشتم مثل بچه هاي فوق مثبت بچسبم به درس هام و دور فعاليت هاي پرورشي را خط بكشم...
كه...
خداحافظي يا... السلام عليك يا...
خدا مي داند چه بر من گذشت تا رسيدم به خانه.







كتان؟




آنها وقتي ببينند كه گنج شان نيست، و بفهمند كه چه كسي گوسفندانش را اينجا مي چراند، حتما به سراغش مي آيند و كوزه را از او مي گيرند، حتي ممكن است اورا بكشند! اين فكر ترس عجيبي در دل مرد روستايي انداخت. آب دهانش را قورت داد، خودش را جمع و جور كرد و باز مثل روز قبل زودتر از هميشه به سمت خانه به راه افتاد. در راه دوباره مردم روستا را ديد كه با تعجب نگاهش مي كردند، ولي خيلي زود از جلويشان رد شد تا به خانه اش رسيد. وارد خانه شد و در را از پشت بست و رفت سراغ گنجي كه در باغچه پنهان كرده بود.
وقتي آخرين مشت هاي خاك را روي كوزه مي ريخت نفس راحتي كشيد و با خودش گفت: راحت شدم. نه خواب داشتم و نه خوراك. من را چه به گنج؟ گنج من همين گوسفندانم هستند، همين دوستانم، همين خانه ام! همه زندگي من گنج است، من را چه به مال حرام؟ و بلند شد و با خيالي راحت و دلي شاد گوسفندانش را در دشت چراند.



سلام ای بچه های خوب مسجد