سر مشق
حمله ي «پرندگان خشمگين» به محله ي ما

http://azizinasim.persiangig.com/Angry-Birds-cutscene.jpg
محمد عزيزي (نسيم)
از كوچه ي مسجد كه مي گذشتيم، پسرم گفت: «بابا، آن مغازه را مي بيني؟» به روبه رويم نگاه كردم و گفتم: «آره». پسرم با هيجان گفت: «بيا بريم تا من يه چيزي رو نشونت بدم.»
جلوي مغازه ي تازه تاسيس گوشي هاي همراه و لوازم ديجيتالي رسيديم. پسرم به وسايلي اشاره كرد كه هركدام نشاني از بازي جالب «پرندگان خشمگين¤» داشتند.
فهميدم كه پسرم دوست دارد يكي از اين وسايل منقش شده به «پرندگان خشمگين» را داشته باشد. داخل مغازه رفتم و بعد از سلام و تبريك آغاز به كار اين فروشگاه در محله مان، شروع به پرسش قيمت ها كردم.
-اين ليوان ها چنده؟
-نه هزار تومن!
-دو هزار تومن؟
-نه! نه هزار تومن!
-اين برچسب ها چي؟
-كوچيكاش چهار تومن و بزرگاش هم شيش تومن!
از فروشگاه بيرون آمديم بدون آن كه چيزي بخريم. پول داشتم اما حيفم مي آمد آن را به راحتي دور بريزم!
پسرم سكوت كرده بود و چيزي نمي گفت. به خانه كه مي آمديم، فكري به ذهنم رسيد. رفتم از مغازه ي لوازم التحريري يك برگه ي شيشه اي پشت چسب دار، در اندازه ي «آچهار» خريدم.
به خانه كه رسيديم. رايانه را روشن كردم و با برنامه ي «فتوشاپ» تصوير «پرندگان خشمگين» را در اندازه هاي كوچك، در يك صفحه كنار هم چيدم.
حالا نوبت چاپ بود، برگه شفاف، پشت چسب دار را به جاي برگه ي كاغذ در دستگاه چاپگر قرار دادم و
¤¤¤
پسرم ليوان خودش را در دست گرفته بود و از ديدن پرندگان بازي مورد علاقه اش، خيلي خوشحال بود. براي اينكه تصوير روي صفحه ي شيشه اي پاك نشود روي آن را با چسب شفاف پوشاندم.

اين جا بود كه با خودم گفت: «چقدر راحت مي شود با كمي فكر كردن، از منت ديگران خودكفا شد».

http://azizinasim.persiangig.com/angry-birds_1.jpg

¤بـازي پرندگان خشمگين (Angry Birds)
 يـك بــازي ســرگرم كــننده  اسـت كـه در
 آن بــايــد پـرندگـان عصـباني را از داخــل
 تـيـر و كمان بـه طرف حيـوانات وحـشـي
 پــناه گرفته در لابه لاي وسايل گوناگون
 پـرتاب كرده و آنـها را نابـود كـنيم. تـنـوع
ظـاهـري پرنـدگان بـا آن ابـروان در هـم و
 قابـلـيــت هـاي گـونــاگــون آنـهـا در نـوع
ضــــربــــه زدن شـــــان بــــامــزه اســت.