شعرنوجوان
شعري تقديم به پدر مهربانم كه يار وفادار »مياندره » است
عزيز بابا
عزيز بابا ! چشماتو غم نگيره
بگو بابا دلت كجا اسيره ؟
چرا تو دل نمي كني از اون ده؟
كيه به تو مي گه بابا بمون ده؟
زمستوناي سرد و تنها موندي
ميون دره هاي ده جا موندي
«مياندره »چراغ نداشت تو بودي
گل و گياه و باغ نداشت تو بودي
تو موندي و پرنده ها رسيدند
مسافرا با خنده ها رسيدند
تويي كه آشناي كوه و دشتي
به عشق مسجد از خودت گذشتي
هزار حرف كهنه را شنيدي
ولي مگر تو پا عقب كشيدي؟
نه ! استوار تر شدي شكفتي
به گوش سنگ و خاك ها چه گفتي؟
- مياندره ! تو شاهدي زكارم
تو شاهدي كه من چه بي قرارم!
مياندره ! نگاه كن به دستم
ببين چگونه سنگ را شكستم؟
اگر چه پيرم و شكسته بالم
ولي زدست غصه ها ننالم
هزار زخم كهنه دارم اي دوست
تمام زخم دل ، نه زخمي از پوست
نشسته خار غصه ها به جانم
طبيب دل به جز خدا ندانم
¤ ¤ ¤
عزيز بابا ! چرا دلت گرفته ؟
دلت مگه براي ما گرفته ؟
غصه نخور ، خدا خودش كريمه
خداي خوب ما خودش رحيمه
غصه نخور ، دلت بازم شاد مي شه
مياندره دوباره آباد مي شه
همه با هم رفيق مي شن با شادي
ميان با هم به مسجد آبادي
قصه ي پر غصه ي آب حل مي شه
بيابونا دوباره جنگل مي شه
گله ها مون مي رن چرا هميشه
ني چوپون بازم شنيده مي شه
تنورا گرم كار مي شن نون داغ !
جانمي جان ! برام بيار توي باغ
ما توي باغ داريم گيلاس مي چينيم
سبد سبد گلاي ياس مي چينيم
باز چشمه ها قل قل و راه مي ندازند
دامناي پر گل و راه مي ندازند
باز غروبا «خرمن يري1»شلوغه
اونجا كه نه هرجا بري شلوغه
گله ي گوسفند مي رسه ، هوگورها 2
چوپون با لبخند مي رسه هوگورها
تو گردو خاك » قارا قوزوم هاردادو؟
بيلمي رم او تپه ده يا داغدادو3 »
مشد ننه نشسته چشم به راهش
نيومده بزغاله ي سياهش
تو كوچه مردامون كنار ديوار
بازم مي گن : « حاجو كيم يوخدو كيم وار؟4»
همه خندون ، همه مثل برادر
« تعريف ايله جانوم دايو نه خبر ؟ 5»
- صابا سو كيمين نوبتي دي حاجو
منه وره سو ايچمييبدي راجو 6
آخشام اولوبدو گنه يل اسيري
بيوك بابام چيرپي لري كسيري 7
ميانداران ، آخشام لارو قشنگدي
كوچه ، اولري ، داملارو قشنگدي 8
ميانداران سني من ايستيرم چوخ
سنين تكين ايستملي تورپاق يوخ 9
¤ ¤ ¤
مرا ببخشيد كانالم عوض شد
راستش را بخواهيد حالم عوض شد
يهو دلم پريد و از اينجا رفت
از اين آپارتمان سوي روستا رفت
بازم دلم مي خواد از ده بخونم
برم مياندره اونجا بمونم
غصه نخور گلم نسيم غمخوار
« بيرگون اولار كنديميز آباد اولار ...10»
محمد عزيزي (نسيم)
سروده شد در ماه مبارك رمضان (تابستان 90)
1- خرمن جا
2- هوگورها: اصطلاحي محلي براي جدا كردن گوسفندان تازه رسيده از چرا
و هدايت آنها به سمت آغل خودشان
3- بزغاله سياهم كجاست؟ نمي دانم او در تپه يا كوه است.
4- حاجي ! كي هست و كي نيست؟
5 - تعريف كن جانم ! ديگه چه خبر ؟
6 - فردا آب نوبت كيه حاجي ؟ تا به من بدهد . درخت راجي ام (تبريزي) آب نخورده است.
7 - غروب شده باز باد مي وزد . پدر بزرگم دارد شاخه هاي پر برگ را - براي گوسفندان - مي چيند.
8 - غروب هاي مياندره قشنگ است . كوچه ، خانه ها و بام هايش قشنگ است.
9 - مياندره ! من تو را زياد دوست دارم. مثل تو خاكي دوست داشتني نيست.
10 - يك روز مي آيد كه ده ما آباد مي شود.