آپلود

 

در عكس چهار شهيد را مي بينيدکه به گردن من حق معلمی دارند. افتخار من این است که دردوران نوجواني ام شاگردشان بوده ام؛ در مسجد، در هيئت محل، در تيم فوتبال وحدت و...
1- طلبه شهيد سعيد رجبي فاضل
نمي دانستم طلبه هستي و در مدرسه حاج آقا مجتهدي درس مي خواني. كم صحبت بودي و لبخند هميشه بر لبت بود مثل همين عكس.
آقا سعيد!
امروز كه زنگ زدم به يكي از دوستانت (مهدي احمدپور) گفت كه بنويس خجالتي بود. به نقل از حاج آقا زرين يكي از استادان شهيد رجبي فاضل در مكتب الرضا عليه السلام او را ديدم كه دنبال چيزي مي گردد.
وقتي پرسيد گفتم: دنبال قبله نما مي گردم.
«مهر مي زد بوسه بر پيشاني اش
بوسه بر پيشاني نوراني اش»
2- شهيد سيدعليرضا صفوي
«عقاب تيم ماكيه؟ عليرضا صفويه»
دروازبان تيم وحدت مسجد امام رضا عليه السلام بودي. هميشه قبل از بازي قرآن بود و سرود «محمدامين(ص)»
آقا سيد!
آقا مهران يكي از دوستانت تعريف مي كرد: «براي اين كه من را جذب مسجد و هيئت كند با دوچرخه اش به سراغم مي آمد و مرا مي برد به مجلس حاج منصور ارضي.
بين راه مي رفتيم بستني آقا رضا. او براي من بستني مي خريد اما خودش نمي خورد. وقتي مي پرسيديم: خودت چي؟ مي گفت: «من الان نمي تونم بخورم!»
حالا كه سال ها از آن ايام مي گذرد تازه فهميده ام كه او تمام پول هايش را براي من خرج مي كرده و ديگر چيزي براي خودش باقي نمي مانده است!
آقا مهدي احمدپور كه مهاجم چپ پاي تيم وحدت بود و الان يكي از مربيان مشهور كشورمان است مي گويد:
روزي بعد از شهادت عليرضا، ديدم دوچرخه اش را آورده اند براي من. تعجب كردم و پرسيدم: اين دوچرخه كه براي عليرضاست.
گفتند: عليرضا وصيت كرده براي تو باشد.
او مي دانست كه من عاشق دوچرخه ام و...
3- طلبه شهيد علي يزديان
آقايزديان!
سلام
يادتان مي آيد توي هيئت چقدر هواي كوچكترها را داشتيد؟
گفته بوديد: «هر كي 10تا سوره حفظ كنه، جايزه داره»
من رفتم 9تا سوره را حفظ كردم اما هر كاري كردم نتوانستم سوره دهم (تكاثر) را حفظ كنم.
نوبت من كه شد، گفتيد: «سوره تكاثر رو بخون.»
دست و پايم لرزيد: بسم الله الرحمن الرحيم
الهكم التكاثر... حتي...
مانده بودم كه به دادم رسيدي: زرتم المقابر
من تمام سوره را با كمك شما خواندم و جايزه گرفتم. جايزه ام چند تا كتاب قشنگ بود. بعدها فهميدم كه شما كتاب هاي كتاب خانه شخصي تان را به بچه هاي هيئت هديه داده بوديد!
4- شهيد علي عاقلي نژاد
علي شاعر بود. خوشنويسي اش عالي بود. از شاگردان ممتاز دبيرستان شهيد خدايي بود. ورزشكار بود.
او دوست و همكلاسي برادر جانبازم بود. مي آمد در خانه مان، كنار مي ايستاد و مهربان و مودب برادرم را صدا مي زد.
شهيد عاقلي نژاد پرورش يافته خانواده اي روحاني بود. پدر و عموي مهربانش كه هر دو به رحمت خدا رفته اند، هر كدام يك فرزند سرو قامتشان را در راه خدا هديه كردند؛ علي و پسر عمويش مهدي. روحشان شاد و از ما راضي باد.