دو شعربراي علي اصغر عليه السّلام سرباز شش ماهه ي كربلا

شير و شربت
مردم اين جا شير و شربت مي دهند
توي سيني با محبّت مي دهند
كربلا اصلاً چنين صحبت نبود
صحبت اين شير و آن شربت نبود
حرمله ، آن جا به جاي ظرف شير
داشت در دستان خود صد شعله تير
تا گلوي اصغر بي تاب سوخت
حرمله، بر آن گلو يك تير دوخت
اي خداي من فغان و آه و درد
تير خشم آمد گلو را پاره كرد
اي حسين! آقاي خوبان تسليت
ديده هاي زار و گريان! تسليت

پرواز
گفتند گلوي اصغرت را
شش ماهه رسيده نوبرت را
آنجا كه شكوفه بود و طوفان
آن صحنه ي نابرابرت را
وقتي كه به گوش خلق خواندي
آواي زلال كوثرت را
پرواز بلند تير مي ديد
پرپر شدن كبوترت را
در سينه ي غنچه ها نشاندي
لبخند قشنگ آخرت را
محمد عزيزي (نسيم)
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 23 توسط محمد عزیزی (نسیم)
|
سلام ای بچه های خوب مسجد