گلفروش

گلفروشم ، مي فروشم غنچه هاي بسته را
مي كنم خوشحال دل هاي غمين و خسته را
زير باران ، در خيابان عابران رد مي شوند
بي تفاوت از كنار غنچه هايم مي روند
آي مردم ، گل ، گل شادي ، گل لبخند ها
گل ، كليد مهرباني ، گل ، پل پيوند ها
كاش مي شد يك نفر از عابران سر مي رسيد
دسته گل هاي مرا با مهرباني مي خريد
من نسيمي مي شدم ، شاد و رها پر مي زدم
قرص و شربت مي خريدم ، خانه مان سرمي زدم
مادرم لبخند مي زد ، روي پا مي ايستاد
خانه مي شد با گل رويش دوباره شاد شاد
محمد عزيزي (نسيم)
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 15 توسط محمد عزیزی (نسیم)
|
سلام ای بچه های خوب مسجد