چند تا مطلب برفی،شکوفه های آسمان
آب یخ...
وقتی اغلب جاها برف می بارد
ما در فکر برف بازی هستیم
غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرفها را بشوید
تهیه کننده: وحید بلندی روشن
یک شب زمستانی در حرم امام رضا علیه السلام

یکی از داستان های شفا دادن امام رضا(ع): سرمای گرم یک شب زمستانی
سرمای گرم یک شب زمستانی
نام شفایافته : خانم زهرا . ن
اهل : اصفهان
سن : 19 سال
نوع بیماری : التهاب و زخم روده ( بیماری کرن )
تاریخ شفا :10/10 /1383
صدای
اذان از گلدسته های مسجد برخاست و پس از عبور از کوچه های تاریک خفته در
شبی سرد و زمستانی , از درز پنجره اتاق بیمارستان تو آمد و بر پره گوش
زهرا نشست . او هنوز در خواب بود و اثر قرصهایی که شب قبل مصرف کرده بود ,
چنان گیج و منگش کرده بود , که تمام شب را تا اذان صبح از دنیا جدا بود .
اما
همینکه لطافت اذان صبحگاهی پره های گوشش را
نوازش داد , گیجی و رخوتی که در وجودش ریشه دوانده بود , از تنش جدا شد , و
او به آرامی چشمانش را باز کرد و نگاهش را از پنجره اتاق به درخت بی برگی
سپرد که شاخه های عریانش زیر شلاق سنگین برفی که تا خود صبح باریده بود ,
خم شده و هر لحظه بیم آن می رفت که بشکند و فرو افتد .پلکهایش را روی هم
گذاشت و سعی کرد فهم رویایی را که در بیهوشی خواب شبانه اش دیده بود , به
ذهن بیاورد . پشت چشم بسته اش خوابش را مرور کرد . بغضش که صدایی نداشت ,
آرام ترکید و قطره ای اشک از لای پلکهای بسته اش بیرون زد و در شیب گونه
زرد و لاغرش سرعت گرفت و در انبوه گیسوان سیاهش كه بر روي سينه اش پخش شده
بود ،گم شد .
کبوتر سپیدی بر شاخه پر برف درخت
نشست و تکه ای از برفهای یخ زده و سنگین سر شاخه بر زمین ریخت و صدا داد و
زهرا را از تفکر رویایش بیرون آورد . چشمهایش را باز کرد و لحظه ای به
کبوتر خیره نگریست و با خود اندیشید که این کبوتر باید حامل پیامی درباره
آن رویای نیمه شب زمستانی او باشد . از این تفکر به وجد آمد و بغض بی صدای
گلویش را فرو خورد و نگاهش را از کبوتر گرفت . دوباره پلکهایش را بست و در
خیال رویای شیرین شبانه اش فرو رفت .
در اتاق
بسته بود . او از پشت در صدای قدمهایی را که نزدیک می شدند , شنید . با
چشمهای وحشت زده به در خیره ماند . در بی صدا و آرام , بی آنکه دستگیره آن
بچرخد , باز شد و نوری خیره کننده همه فضای اتاق را پر کرد . مردی با لباس
سبز وارد اتاق شد و خطاب به زهرا پرسید :
- ترا چه شده است ؟
زهرا گویی که سنگ صبوری یافته است , شروع به تعریف آنچه بر او رفته بود , کرد .
-
بیمارم آقا . یکسال و اندی است که درد و ورم روده , امان را بریده است .
از شدت درد , گویی همه غمهای دنیا به دلم نشسته است . در این مدت با قرص و
آمپول و دوا و هر چه گفته اند و شنیده ام , درمانم را ادامه داده ام , اما
افاقه نکرده است و تغییری در حالتم به وجود نیامده است . دکترها می گویند
باید عمل جراحی شوم . اما من به شفا امید دارم . به عنایت شما و به کرم خدا
امیدوارم . پس کمکم کنید . کمکم کنید تا از این درد جانکاه که شادی را از
زندگی من ربوده و اندوه و ملال را جایگزین آن کرده است , رهایی یابم .
مرد نورانی گفت :
- به مشهد بیا . شفای تو در آنجاست .
اندیشه های سیاه به ذهن زهرا هجوم آوردند :
-
این حقیقت نیست . وهم و خیال است . زاییده ذهن بیمار و پر خواهش است .
هرگز آنرا باور نکن. حقیقت , بیماری لاعلاجی است که هر روزه از وجود تو می
کاهد و با قدمهای شومش به مرگ نزدیک ترت می کند .
از
این اندیشه سرد , احساس یاس و سرما کرد . پتو را به صورتش کشید و چشمانش
را بست . اندیشه اش را به چیزهای دیگر مشغول کرد تا از این خیال وهم آلود
نجات پیدا کند . خواب دوباره بر او مستولی شد و او بار دیگر همان رویای
شیرین را دید . سراسیمه از خواب بیدار شد و با خود گفت :
- نه این نمی تواند زاییده تخیل و گمان باشد . این یک احساسی حقیقی و مثبت است . یک نیرویی معنوی که مرا به خویش می خواند .
توفانی
از امید و یاس در درونش وزیدن گرفت . از جا برخاست . وضو گرفت و به نماز
ایستاد . نماز بلندترین فریادی بود که کشتی توفان زده اندیشه او را به ساحل
آرامش می رساند .
***
نسیمی مرطوب و
خنک صورتش را نوازش داد . بادی که از آنسوی گلدسته های حرم وزیدن آغازیده
بود , ابرهای تکه تکه آسمان را با خود می برد و ماه , از پس عبور ابرها ,
رخ نقره ی خویش را به نمایش می گذاشت . حرم در یکشب مرطوب و سرد زمستانی ,
خلوت تر از همیشه بود . زهرا با آنکه تب و لرز داشت , در فضای بیرونی حرم و
کنار پنجره فولاد نشسته بود و با همه حس و حالش دعا می خواند . ناگهان
احساس کرد که دستی بازویش را گرفت و به او کمک کرد که از جا برخیزد .
برخاست و هر چه در اطرافش نگریست , کسی را در آن حوالی ندید . احساس کرد که
دیگر هیچ دردی به کار آزارش نیست . خود را به مشبک ضریح چسبانید و با همه
وجودش گریست .
وقتی به اصفهان برگشت و نزد دکتر معالجش رفت , ایشان پس از معاینه و چکاب وی , در پرونده معالجاتی اش چنین نوشت :
(با
توجه به اینکه توصیه عمل جراحی به بیمار گردید , و ایشان شخصا عمل جراحی
را انتخاب ننموده و از طرفی پزشک تصریح نموده که داروهای مختلف تاثیر
نداشته است , با توجه به عدم مصرف دارو و همچنین ممانعت از عمل جراحی ,
آزمایشات بعمل آمده , بهبودی ایشان را تایید می نماید . )
دکتر محمد رضا ثقفی
تهیه کننده: وحید بلندی روشن
دانشنامه برف
-برف
بهجهت اینکه آب جامد محسوب میشود، منبع بسیار مهمی برای تأمین آب
آشامیدنی بهشمار میرود. -برف به خاطر اینکه رفتهرفته به آب تبدیل میشود
اهمیت بیشتری نسبت به باران دارد.
-برای اندازهگیری مقدار بارش برف معمولاً از باران سنجهای استاندارد استفاده میشود.
-با استفاده از برف میتوان سازهها و مجسمههای یخی زیبایی ساخت .
-در مورد برف آیه ای به طور مستقیم در قرآن آورده نشده است ولی در آیه ی 43 سوره ی نور اشاره ای غیر مستقیم شده است.
تهیه کننده: وحید بلندی روشن

سلام ای بچه های خوب مسجد