آب یخ...

وقتی اغلب جاها برف می بارد

ما در فکر برف بازی هستیم

غافل از اینکه یکی باید با آب یخ ظرف‌ها را بشوید

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

تهیه کننده: وحید بلندی روشن


یک شب زمستانی در حرم امام رضا علیه السلام


http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2006/01/173187_orig.jpg


یکی از داستان های شفا دادن امام رضا(ع): سرمای گرم یک شب زمستانی
سرمای گرم یک شب زمستانی
نام شفایافته : خانم زهرا . ن
اهل : اصفهان
سن : 19 سال
نوع بیماری : التهاب و زخم روده ( بیماری کرن )
تاریخ شفا :10/10 /1383

صدای اذان از گلدسته های مسجد برخاست و پس از عبور از کوچه های تاریک خفته در شبی سرد  و زمستانی , از درز پنجره اتاق بیمارستان تو آمد و بر پره گوش زهرا نشست . او هنوز در خواب بود و اثر قرصهایی که شب قبل مصرف کرده بود , چنان گیج و منگش کرده بود , که تمام شب را تا اذان صبح از دنیا جدا بود . اما

همینکه لطافت اذان صبحگاهی پره های گوشش را نوازش داد , گیجی و رخوتی که در وجودش ریشه دوانده بود , از تنش جدا شد , و او به آرامی چشمانش را باز کرد و نگاهش را از پنجره اتاق به درخت بی برگی سپرد که شاخه های عریانش زیر شلاق سنگین برفی که تا خود صبح باریده بود , خم شده و هر لحظه بیم آن می رفت که بشکند و فرو افتد  .پلکهایش را روی هم گذاشت و سعی کرد فهم رویایی را که در بیهوشی خواب شبانه اش دیده بود , به ذهن بیاورد .  پشت چشم بسته اش خوابش را مرور کرد . بغضش که صدایی نداشت , آرام ترکید و قطره ای اشک از لای پلکهای بسته اش بیرون زد و در شیب گونه زرد و لاغرش  سرعت گرفت و در انبوه گیسوان سیاهش كه بر روي سينه اش پخش شده بود ،گم شد .

 کبوتر سپیدی بر شاخه پر برف درخت نشست و تکه ای از برفهای یخ زده و سنگین سر شاخه بر زمین ریخت و صدا داد و زهرا را از تفکر رویایش بیرون آورد . چشمهایش را باز کرد و لحظه ای به کبوتر خیره نگریست و با خود اندیشید که این کبوتر باید حامل پیامی درباره آن رویای نیمه شب زمستانی او باشد . از این تفکر به وجد آمد و بغض بی صدای گلویش را فرو خورد و نگاهش را از کبوتر گرفت . دوباره پلکهایش را بست و در خیال رویای شیرین شبانه اش فرو رفت .

در اتاق بسته بود . او از پشت در صدای قدمهایی را که نزدیک می شدند , شنید . با چشمهای وحشت زده به در خیره ماند . در بی صدا و آرام , بی آنکه دستگیره آن بچرخد , باز شد و نوری خیره کننده همه فضای اتاق را پر کرد . مردی با لباس سبز وارد اتاق شد و خطاب به زهرا پرسید :

 - ترا چه شده است ؟

زهرا گویی که سنگ صبوری یافته است , شروع به تعریف آنچه بر او رفته بود , کرد .

- بیمارم آقا . یکسال و اندی است که درد و ورم روده , امان را بریده است . از شدت درد , گویی همه غمهای دنیا به دلم نشسته است . در این مدت با قرص و آمپول و دوا و هر چه گفته اند و شنیده ام , درمانم را ادامه داده ام , اما افاقه نکرده است و تغییری در حالتم به وجود نیامده است . دکترها می گویند باید عمل جراحی شوم . اما من به شفا امید دارم . به عنایت شما و به کرم خدا امیدوارم  . پس کمکم کنید . کمکم کنید تا از این درد جانکاه که شادی را از زندگی من ربوده و اندوه و ملال را جایگزین آن کرده است , رهایی یابم .

مرد نورانی گفت :

- به مشهد بیا . شفای تو در آنجاست .

اندیشه های سیاه به ذهن زهرا هجوم آوردند :

- این حقیقت نیست . وهم و خیال است . زاییده ذهن بیمار و پر خواهش است . هرگز آنرا باور نکن. حقیقت , بیماری لاعلاجی است که هر روزه از وجود تو  می کاهد و با قدمهای شومش به مرگ نزدیک ترت  می کند .

از این اندیشه سرد , احساس یاس و سرما کرد . پتو را به صورتش کشید و چشمانش را بست . اندیشه اش را به چیزهای دیگر مشغول کرد تا از این خیال وهم آلود نجات پیدا کند . خواب دوباره بر او مستولی شد و او بار دیگر همان رویای شیرین را دید . سراسیمه از خواب بیدار شد و با خود گفت :

- نه این نمی تواند زاییده تخیل و گمان باشد  . این یک احساسی حقیقی و مثبت است  . یک نیرویی معنوی که مرا به خویش می خواند .

توفانی از امید و یاس در درونش وزیدن گرفت . از جا برخاست . وضو گرفت و به نماز ایستاد . نماز بلندترین فریادی بود که کشتی توفان زده اندیشه او را به ساحل آرامش می رساند .

***
نسیمی مرطوب و خنک صورتش را نوازش داد . بادی که از آنسوی گلدسته های حرم وزیدن آغازیده بود , ابرهای تکه تکه آسمان را با خود می برد و ماه , از پس عبور ابرها , رخ نقره ی خویش را به نمایش می گذاشت . حرم در یکشب مرطوب و سرد زمستانی , خلوت تر از همیشه بود . زهرا با آنکه تب و لرز داشت , در فضای بیرونی حرم و کنار پنجره فولاد نشسته بود و با همه حس و حالش دعا می خواند . ناگهان احساس کرد که دستی بازویش را گرفت و به او کمک کرد که از جا برخیزد . برخاست و هر چه در اطرافش نگریست , کسی را در آن حوالی ندید . احساس کرد که دیگر هیچ دردی به کار آزارش نیست . خود را به مشبک ضریح چسبانید و با همه وجودش گریست .

 وقتی به اصفهان برگشت و نزد دکتر معالجش رفت , ایشان پس از معاینه و چکاب وی , در پرونده معالجاتی اش چنین نوشت :

(با توجه به اینکه توصیه عمل جراحی به بیمار گردید , و ایشان شخصا عمل جراحی را انتخاب ننموده و از طرفی پزشک تصریح نموده که داروهای مختلف تاثیر نداشته است , با توجه به عدم مصرف دارو و همچنین ممانعت از عمل جراحی , آزمایشات بعمل آمده , بهبودی ایشان را تایید می نماید . )

دکتر محمد رضا ثقفی

تهیه کننده: وحید بلندی روشن


دانشنامه برف

-برف به‌جهت این‌که آب جامد محسوب می‌شود، منبع بسیار مهمی برای تأمین آب آشامیدنی به‌شمار می‌رود. -برف به خاطر اینکه رفته‌رفته به آب تبدیل می‌شود اهمیت بیش‌تری نسبت به باران دارد.
-برای اندازه‌گیری مقدار بارش برف معمولاً از باران سنجهای استاندارد استفاده می‌شود.
-با استفاده از برف می‌توان سازه‌ها و مجسمه‌های یخی زیبایی ساخت .
-در مورد برف آیه ای به طور مستقیم در قرآن آورده نشده است ولی در آیه ی 43 سوره ی نور اشاره ای غیر مستقیم شده است.
    تهیه کننده: وحید بلندی روشن