http://www.up.montazeranmonji.ir/images/l36wvje9f8x4vdflm9.jpg
در دندان پزشكي
از راديولوژي، عكس تمام دندان هايم را گرفتم. خيلي دلم مي خواست بدانم كه بر سر دو تا از دندان هايم چه آمده كه اين قدر اذيتم مي كنند؛ آن هم مرا كه تقريبا هر شب مسواك مي زنم.
در دندان پزشكي، از تماشاي عكس دندان هايم تعجب كردم؛ خدايا! يعني اين ها دندان هاي من هستند.
دكتر وقتي تعجب مرا ديد گفت: «قدر دندان هاي خوبت را بدان و نخ دندان يادت نرود!»
تازه يادم افتاد كه دندان هاي به هم چسبيده من به نخ دندان هم- مثل مسواك و شايد بيشتر از آن- نياز دارند.
راستي حال دندان هاي شما چطور است؟ از 32 دندان تان كه هيچ كدام غايب نيست؟ اميدوارم كه هميشه حاضر باشند البته به طور طبيعي!

مدرسه
هيچ وقت خالي نمي ماند
مدرسه ما در هفته دو روز شنبه و سه شنبه كلاس دارد اما اين به معناي خالي بودنش در روزهاي ديگر نيست.
سبد ايميل هايمان- الحمدلله- هميشه سيب سرخ دارد و نامه ها هم كم و بيش مي رسند و هيچ گونه ملالي نيست به جز دوري آن روي ماه شما كه آن هم اميدوارم به زودي زود با تازه شدن ديدارها برطرف شود.
بعضي از دوستان قديمي مان از مدرسه بيرون آمده اند و پاي در دانشگاه گذاشته اند اين عزيزان هم گاهي سراغ مان را مي گيرند تا بگويند اگر نامه اي نمي فرستيم دليلي ندارد كه سلامي هم نفرستيم.
پايان نامه هاي وحيد
آقاوحيد بلندي روشن را كه مي شناسيد؛ همان دوست تبريزي مان كه دارد تربيت بدني مي خواند.
مقاله هاي بلند و بالاي ايشان در روزهاي خالي بودن دست مان، خوب كمكي بودند اما ما همان روزها هم به آقاوحيد گفتيم كه خلاصه تر بنويس.
آقاوحيد هم جواب جالبي داد: «من تازه خلاصه اش كردم شد
9 صفحه!»
من فكر مي كنم آقاوحيد دارد به آينده نزديكش فكر مي كند و با فرستادن مقاله هاي مفصل خودش را براي نوشتن پايان نامه هاي نفس گير آماده مي كند!