همسنگران !
به بهانه برپايي كلاس هاي آموزشي ستاد عالي كانون هاي فرهنگي و هنري مساجد كشور نهم و دهم آبان
همسنگران ! خوش آمديد
علي آقا ! خدا قوت
علي قانع مسئول كميته ي نشريات تجربي ، براي برپايي اين گردهمايي موفق ، سنگ تمام گذاشت.
هماهنگي با ستاد، پيگيري نامه هاي ارسالي به استان ها،برنامه ريزي كلاس هاي نشريه و وبلاگ ،
راه اندازي غرفه نشريات تجربي مساجد ايران و...از جمله كارهاي اين مسئول جوان و شاداب بود.
علي آقا موقع خداحافظي گفت : بچه ها برويد و با جديت كار كنيد و نشان بدهيد كه اين كلاس ها به دردتان خورده است.
پيشرفت كار شما بهترين تشويق براي ماست.
اشتياق شكوفايي
كلاس هاي نشريه و وبلاگ نويسي با استقبال خوب دوستان مسجدي برگزار شد.
اي كاش اين كلاس ها در تمام استان هاي كشور به صورت مستمر برگزار شود نه سالي و گاهي يك بار.
يك دنيا صفا و صميميت
جاي شما خالي !
وقتي بچه ها دور هم جمع مي شدند يك دنيا صفا و صميميت داشت .
روزهاي نهم و دهم آبان ماه در حالي كه بركات آسماني نصيب مان مي شد، روي زمين خدا و در حوالي ميدان توحيد، بروبچه هاي مسجد دور هم جمع شده بودند.
اين گردهمايي به همت كميته نشريات تجربي كانون هاي فرهنگي و هنري مساجد كشور تشكيل شده بود تا دست به قلمان مسجد در عرصه نوشتار (نشريات تجربي) و دنياي مجازي (وبلاگ نويسي) ارتقا پيدا كنند.
من هم به عنوان يك مهمان به جمع باصفاي دوستان مسجدي ام دعوت شده بودم تا هرچه از دنيا نشريات تجربي مي دانم تقديم آن عزيزان كنم.
صبح دوشنبه، ترافيك خيابان انقلاب مجبورم كردم سواري بر موتور شوم و با سرعت خودم را به كوچه حاج رضايي برسانم؛ كوچه اي در خيابان نواب، نرسيده به ميدان توحيد. در يكي از ساختمان هاي اين كوچه، شور و هيجاني جالبي حاكم بود.
وارد شدم. سلام كردم و رفتم بالا.
آقاي طاهريان معاون فرهنگي و هنري ستاد داشتند بچه ها را تقسيم مي كردند براي كلاس؛ درست مثل روزهاي عمليات و اعلام هر اسمي برابر بود با يك صلوات.
رفتم سركلاس و منتظر بچه ها ماندم. آمدند وكلاسمان رونق گرفت.
اشتياق دوستان مسجدي ام به قدري بود كه من دلم نيامد زود از كنارشان بروم.
بعد از كلاس هم ماندم و همصحبت شان شدم.
از ساعت هشت ونيم صبح تا همين موقع شب با دوستان عزيزم صحبت كردم و چقدر لذت بردم از شوق پروازشان.
روز سه شنبه بعد از كلاس صبح مان رفتيم نمايشگاه مطبوعات. با بن هاي خريدمان افتاديم به جام غرفه ها.
هرچه مي گشتيم چيزي گيرمان نمي آمد و آخرسر همديگر را كه مي ديديم از هم مي پرسيديم: چيزي خريدي؟!
هر چه به ساعت ناهار نزديك تر مي شديم، راحت تر از بن ها دل مي كنديم چون گفته بودند كه اين ها بعد از نمايشگاه اعتباري ندارد!
خلاصه با خريد لوح هاي فشرده و كتاب هاي جور واجور بن ها را سپرديم به دست غرفه داراني كه پول را بيشتر مي پسنديدند و بقيه بن را هم به بن بست مي رساندند تا مجبور شوي يا دست در جيبت كني و يا يك بن ديگر را تقديمشان نمايي! بعد از نمايشگاه آمديم، دور هم نشستيم ناهار خورديم.
خستگي از سرورويمان مي باريد اما مي دانستيم ديگر اين همه تنوع لهجه و صفا و صميميت رانمي توانيم به راحتي در يك جا جمع كنيم.
بچه هايي كه بليط قطار يا اتوبوس داشتند سريع بار و بنديلشان را بستند و رفتند و چند تايي تا غروب ماندند تا چهارشنبه عازم ديارشان شوند. من در اين دو روز، از دنياي بي ريا و باصفاي دوستانم درس ها گرفتم وهميشه و هرجا دوستدار اين خوبان خواهم بود.
خبرنگار مدرسه
زيارت قبول
دوشنبه شب ، فرصتي پيدا شد تا دوستان دعوت شده از استان هاي سراسر ايران به زيارت حضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام بروند.
پلاك 154 يادتان نرود!
اين هم غرفه نشريات تجربي كانون هاي مساجد
همين كه نشريات توانستند در اين جشنواره غرفه بگيرند و ديده شوند خودش جاي شكر دارد.
اميدواريم در سال هاي بعدي جاي غرفه و فعاليت هاي آن بهتر از امسال باشد .
به اين نشريات نگاه كنيد
اين ها احساس وظيفه كرده اند تا در مقابل پيشرفته ترين سلاح هاي جنگ نرم به مبارزه ادامه دهنداما شايد باورتان نشود كه بيشترشان با پول تو جيبي اعضا چاپ مي شود!
خيلي هايشان حتي يك چاپگر رنگي هم ندارند!
براي رشد و شكوفايي اين رسانه ي موثر در مساجد چه بايد كرد؟
اي كاش فرهنگ تشويق كارهاي موثر فرهنگي در كشورمان روز به روز بهتر شود.
همسنگران ! خوش آمديد
علي آقا ! خدا قوت
علي قانع مسئول كميته ي نشريات تجربي ، براي برپايي اين گردهمايي موفق ، سنگ تمام گذاشت.
هماهنگي با ستاد، پيگيري نامه هاي ارسالي به استان ها،برنامه ريزي كلاس هاي نشريه و وبلاگ ،
راه اندازي غرفه نشريات تجربي مساجد ايران و...از جمله كارهاي اين مسئول جوان و شاداب بود.
علي آقا موقع خداحافظي گفت : بچه ها برويد و با جديت كار كنيد و نشان بدهيد كه اين كلاس ها به دردتان خورده است.
پيشرفت كار شما بهترين تشويق براي ماست.
اشتياق شكوفايي
كلاس هاي نشريه و وبلاگ نويسي با استقبال خوب دوستان مسجدي برگزار شد.
اي كاش اين كلاس ها در تمام استان هاي كشور به صورت مستمر برگزار شود نه سالي و گاهي يك بار.
يك دنيا صفا و صميميت
جاي شما خالي !
وقتي بچه ها دور هم جمع مي شدند يك دنيا صفا و صميميت داشت .
روزهاي نهم و دهم آبان ماه در حالي كه بركات آسماني نصيب مان مي شد، روي زمين خدا و در حوالي ميدان توحيد، بروبچه هاي مسجد دور هم جمع شده بودند.
اين گردهمايي به همت كميته نشريات تجربي كانون هاي فرهنگي و هنري مساجد كشور تشكيل شده بود تا دست به قلمان مسجد در عرصه نوشتار (نشريات تجربي) و دنياي مجازي (وبلاگ نويسي) ارتقا پيدا كنند.
من هم به عنوان يك مهمان به جمع باصفاي دوستان مسجدي ام دعوت شده بودم تا هرچه از دنيا نشريات تجربي مي دانم تقديم آن عزيزان كنم.
صبح دوشنبه، ترافيك خيابان انقلاب مجبورم كردم سواري بر موتور شوم و با سرعت خودم را به كوچه حاج رضايي برسانم؛ كوچه اي در خيابان نواب، نرسيده به ميدان توحيد. در يكي از ساختمان هاي اين كوچه، شور و هيجاني جالبي حاكم بود.
وارد شدم. سلام كردم و رفتم بالا.
آقاي طاهريان معاون فرهنگي و هنري ستاد داشتند بچه ها را تقسيم مي كردند براي كلاس؛ درست مثل روزهاي عمليات و اعلام هر اسمي برابر بود با يك صلوات.
رفتم سركلاس و منتظر بچه ها ماندم. آمدند وكلاسمان رونق گرفت.
اشتياق دوستان مسجدي ام به قدري بود كه من دلم نيامد زود از كنارشان بروم.
بعد از كلاس هم ماندم و همصحبت شان شدم.
از ساعت هشت ونيم صبح تا همين موقع شب با دوستان عزيزم صحبت كردم و چقدر لذت بردم از شوق پروازشان.
روز سه شنبه بعد از كلاس صبح مان رفتيم نمايشگاه مطبوعات. با بن هاي خريدمان افتاديم به جام غرفه ها.
هرچه مي گشتيم چيزي گيرمان نمي آمد و آخرسر همديگر را كه مي ديديم از هم مي پرسيديم: چيزي خريدي؟!
هر چه به ساعت ناهار نزديك تر مي شديم، راحت تر از بن ها دل مي كنديم چون گفته بودند كه اين ها بعد از نمايشگاه اعتباري ندارد!
خلاصه با خريد لوح هاي فشرده و كتاب هاي جور واجور بن ها را سپرديم به دست غرفه داراني كه پول را بيشتر مي پسنديدند و بقيه بن را هم به بن بست مي رساندند تا مجبور شوي يا دست در جيبت كني و يا يك بن ديگر را تقديمشان نمايي! بعد از نمايشگاه آمديم، دور هم نشستيم ناهار خورديم.
خستگي از سرورويمان مي باريد اما مي دانستيم ديگر اين همه تنوع لهجه و صفا و صميميت رانمي توانيم به راحتي در يك جا جمع كنيم.
بچه هايي كه بليط قطار يا اتوبوس داشتند سريع بار و بنديلشان را بستند و رفتند و چند تايي تا غروب ماندند تا چهارشنبه عازم ديارشان شوند. من در اين دو روز، از دنياي بي ريا و باصفاي دوستانم درس ها گرفتم وهميشه و هرجا دوستدار اين خوبان خواهم بود.
خبرنگار مدرسه
زيارت قبول
دوشنبه شب ، فرصتي پيدا شد تا دوستان دعوت شده از استان هاي سراسر ايران به زيارت حضرت عبدالعظيم حسني عليه السلام بروند.
پلاك 154 يادتان نرود!
اين هم غرفه نشريات تجربي كانون هاي مساجد
همين كه نشريات توانستند در اين جشنواره غرفه بگيرند و ديده شوند خودش جاي شكر دارد.
اميدواريم در سال هاي بعدي جاي غرفه و فعاليت هاي آن بهتر از امسال باشد .
به اين نشريات نگاه كنيد
اين ها احساس وظيفه كرده اند تا در مقابل پيشرفته ترين سلاح هاي جنگ نرم به مبارزه ادامه دهنداما شايد باورتان نشود كه بيشترشان با پول تو جيبي اعضا چاپ مي شود!
خيلي هايشان حتي يك چاپگر رنگي هم ندارند!
براي رشد و شكوفايي اين رسانه ي موثر در مساجد چه بايد كرد؟
اي كاش فرهنگ تشويق كارهاي موثر فرهنگي در كشورمان روز به روز بهتر شود.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 11 توسط محمد عزیزی (نسیم)
|
سلام ای بچه های خوب مسجد