من در دل تنگ غروب
رو سوي دريا مي كنم
با موج هايش در دلم
آهسته نجوا مي كنم :

دريا ! تو هستي آشنا
با گوهر تنهايي ام
اين را تو مي داني كه من
يك قطره ي دريايي ام

وقتي صدايم مي زني
بال و پرم وا مي شود
چشمان باران خورده ام
گرم تماشا مي شود

يك روز آخر مي روم
تا انتهاي موج ها
با مرغ دريايي دلم
پر مي كشد تا اوج ها

پرواز من در آسمان
آغاز خوب زندگي است
هرچند وقت اين طلوع
توي غروب زندگي است
محمد عزيزي (نسيم)