http://img.tebyan.net/big/1389/12/2011031214364841_laughing.jpg
جواد نعيمي
ادبيات فارسي، رابطه تنگاتنگي با زندگي ايراني دارد. حضور و ظهور ادبيات در حوزه هاي گوناگون زندگاني ما، نشان از اهميت و نقش ادبيات بالنده، قدرت مند و تأثيرگذار فارسي دارد.
آميختگي ادبيات با صحنه هاو لحظه هاي گوناگون زيست ما، به ويژه در گذشته؛ در خور تعمق و تأمل زياد است. با اين كه برخي از نمودها و جلوه هاي ادبيات، در روزگار ما، تحت الشعاع شيوه هاي تغييرپذير زندگي قرارگرفته باز هم جايگاه شعر وادب، هم چنان والاست و برخوردار از شأن و منزلتي خاص.
براي مثال، در زمينه حضور ادبيات در صحنه هاي زندگي مي توان به نوشته ها و اشعاري كه به شكل هاي گوناگون در برخي مغازه ها به چشم مي خورد، اشاره كرد. آن چه در پي مي آيد، مروري كوتاه بر برخي از اين مغازه نوشته هاست:
در يك پيراهن فروشي:
نباشد پاك باطن در پي آرايش ظاهر
به نقاش احتياجي نيست ديوار گلستان را
در يك محل معاملات املاك:
وجدان يگانه محكمه اي است كه احتياج به قاضي ندارد.
در يك قصابي:
عنان مال خودت را به دست غير مده
كه مال خود طلبيدن كم از گدايي نيست
در يك بقالي:
اي كه در نسيه بري همچو گل خنداني
پس سبب چيست كه در دادن آن گرياني؟!
در يك آرايشگاه:
اوقات فراغت خود را با مطالعه كتاب هاي خوب پربارتر كنيم
در يك محل گرفتن فتوكپي:
با خود كج و با ما كج و با خلق خدا كج
آخر قدمي راست بنه اي همه جا كج
در يك مغازه ديگر:
باش چون آب تازه و خندان
تا به هر جا روي صفا باشد
نه چو آتش كه هر كجا سر كرد
مايه زحمت و بلا باشد
در يك عطاري:
اي كه پول و پله بسيار به پستوداري
گندم و آرد، تو در داخل تاپو داري
من به صد خون جگر جنس به دكان آرم
تو بدي نسيه، عجب رو داري!
در يك مغازه ديگر:
نسيه مرد!
در يك نانوايي:
شاطر ما شير و شكر داخل نان مي كند
در حقيقت منبر ما را گلستان مي كند
گندمش كمتر مباد از گندم باغ بهشت
هر كه آن را مي خورد لعنت به شيطان مي كند
در يك كفاشي:
كفاش اگر بر سر هر بخيه اي از كفش
صدبار به چشمت بخورد نيش درفش
به زان كه به نزد ناكسي، چرخ كبود
سازد زطمع، روي سفيد تو، بنفش