برگهای سبز

http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcR1cldVeILkuXV3ZbgPlDJsbZ1BbrFYpoy7C0wbT-KjfqLWb3Ey8inLg_c

محمد عزیزی نسیم

روبروی خانه ی ما

یک درخت مهربان بود

قلب او سرسبز و زیبا

قد او تا آسمان بود

***

دست هایش هر شب و روز

لانه ی گنجشک ها بود

قلب هر گنجشک آنجا

شاد بود، از غم رها بود

***

در بهاران صورت او

پر گل و پر خنده می شد

با نسیمی حرف می زد

خاطراتش زنده می شد

***

فصل تابستان که می شد

فصل بازی ، فصل گرما

چتر سبزش باز می شد

وقت بازی بر سرِ ما

***

می رسید از راه پاییز

فصل آه و ناله ی باد

او به دست خالی ِ باد

سکه های زر می داد

***

در زمستان خواب می دید

خواب سر سبز بهاران

درد دل می کرد در خواب

با زمین و ابر و باران

***

آه اما عصر دیروز

اتفاقی تلخ رخ داد

سایه های درد و اندوه

روی قلب کوچه افتاد

***

نعره های اره برقی

توی گوش کوچه پیچید

ناگهان یک دسته گنجشک

پر زنان ترسید و کوچید

***

او زمین افتاد آرام

قلب سبزش زخم برداشت

غول زردی آمد او را

از زمین با اخم برداشت

***

در سحر گنجشک ها باز

آمدند و او را ندیدند

دسته جمعی گریه کردند

بعد با هم پر کشیدند

***

جای او خالی شد اما

یاد او در کوچه جا ماند

برگ های سبز مهرش

در دل گنجشک ها ماند

http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcTTHYwpsRr5lMfVdy-FYq151YJNCNSgs7SFq8JyjA4Mvgrmy_oVQXAwjmc